اکثرا افراط در امور ، امور را بدنام می کند.
نیازهای متفاوت زن و مرد ، آنان را بخشنده می نمایاند.
زیرا بودن هر کدام برای دیگری ، جوابی انسانی به نیاز روانی است.
روان متفاوت ، نیاز متفاوت ، و جواب نیاز:جوابی که جنس متفاوت ست:جنس همسر
اگر "هدف وسیله را توجیه می کرد" ، امنیت کم می شد.زیرا اهدافِ مردم با هم خیلی فرق دارد.
آنگاه هر فردی می تواند برای هدفش از هر مرزی رد شود.احتمالا بقای اجتماعی تهدید میشد.
شهروندِ متمدن می داند که ستم اجتماعی مثل دومینو ، دامن همه را می گیرد شبیه یکبار خوبی!

زبان قلمی جهتِ ذهن است و ذهن آشیانه ی روان است. پس با بیان می توان روان را درمان کرد
ابزار کردن "دیگران" در فلسفه ي "برایِ من" حتی "من" را به "بایدِ من" نرساند.
زیرا "من" بی " برای تو" ، تنهاي غمزده ست.
امنیت ، رگی است که از قلب ایمان ؛ در آن رگ ،عواطف منتشر شود.
احتمالا خدا آن قدر بخشنده باشد که جوینده را از راه راست بیخبر نگذارد.

عاقبت در گردباد از دریایی که قطره بودیمش غرقه گردیم
کاش دروغ راست می گفت تا کسی به آن نزدیک نمی شد
هیچ کس اجازه ی هیچ امری به هیچ کس ندارد مگر به حق
غمین نشو انسان!
ز یزدان آمدن، رفتن به یزدان...
سعادت پاداش خلقت به هنرمندی در نقاشی از خود است.
زیرا انسان آن شود که از خود بر خود می خواهد.
خوب ، تصویر خوب از خود می کشد و عین همان تصویر می شود
بخشش را به وارستگی ،
عدالت را به انصاف
تنها یک صفت را هر کسی با هر مقامی به دست متواند آورد : و آن صداقت است...
عقل ، تحقیقی است فکری
ایمان ،دوامی است روانی
برخی از کم اطلاعی ، حرفی ظاهرا مستدل را قبول می کنند.
غافل از اینکه گوینده بخشی از واقعیت را ندیده یا حذف کرده یا عوض کرده یا ترکیبی از اینها
روی علمی ناقص و مشکوک اما به روش صحیح ریاضیدانان استدلال کرده است:
اگر این باشد،وی از جهلی مغلوب قبولش کرده است نه از علمی کافی

همین که مدرسه این دو را یاد بدهد :
"نرفتن از هر دری که باز است"را به پسران
"بازنکردن در به هر کسی"را به دختران
"خانواده"رشد ما و ریشه و اولین باهم است.
قرن ها بین ما بوده و تواناست که بسیاری از نداشتن را بی اثر کند
و افرادش به مهری موزون بارآورد .
مینیاتوری از روابط انسانی به کودک می دهدبرای فردا.امروز هم به خانواده وامداریم
"هستی" تنها به "حقیقت" قولِ حمایت داده است نه به "توهمات"
بیشتر انسان ها، گنج های زخمی اند که در زنجیر های بی توجهی ناشناخته اند
وسرانجام، با بسی نشدن و نبودن ، رفیق خاک می شوند
مغرور همان درختچه ای است که ریشه در نیاز دارد و بین سیخ و آسمانش فاصله نمی بیند
با هر تولدی بخشی از وطن مادر به اسم کودک می شود و آیا زن وطنی جز قلبش دارد؟
چاره چیست ؟ ارتش مهر ، شهر احساس را فتح کرده است.
آرامگاه آدمان ، کلاس مفیدی است: که مجبورمان می کند دلیلی بزرگتر برای زیستن داشته باشیم.
وجودِ زن احترامی حضوری است به آسیب پذیری انسان و آرامشگری ست برای طغیانهای فیزیولوژیک
مادر بود که هدیه را ازخدا به ما داد:هدیه ی زیستن

یا درست کار می کنیم که تکلیف است و یا کمتر و غلط که جُرم
کسی بی نقص نیست و بزرگان به فرا تکلیف برتر شده اند
بیان امور منفی اگر امید را ببرد، مایه ی فساد شود زیرا انگیزه را برای خوبی کم می کند
و اگر هم زمینه ی کشف نقایص شود فرصتی برای اصلاح شود
و معلم آن دانایی است که شاگرد را به حقیقت امر کند نه ترجیحا به خودش
یکی گفت : قیمت انسان آنقدر بالاست که فروختنش به کمتر از خدا ضرر است.
۲- تربیت
۳- آموزش
۴- زیست
۵- دوران
۶- مکان
۷- خودمان؟

